9 ماهگی قند عسل
سلام به دختر کوچولوی 9 ماهه خودم که الان در خواب نازی ومنم فرصت رو غنیمت شمردم واومدم خاطرات ماه 9 نفسمو ثبت کنم.
عزیز دل مامان ماشالله روز به روز بزرگتر میشی و خواستنی تر، خدا رو شکر که کنارمون هستی، و اما کارهای جدید این ماه یسنام:
این ماه دخترم خیلی باهوش تر و بلا تر شده و تلاش برای چهار دست و پا که بالاخره 27 مهرماه که 9 ماهت تموم شد موفق شدی دست و پا شکسته بیای به جلو ،فک کنم تا چند روز دیگه حسابی استاد شی تو چهار دست وپا...
دخترم تو این ماه با مامان و بابا رفتی سفر به اصفهان که حسابی خوش گذشت و شما هم حسابی خانم بودی و اذیت نکردی، تو اصفهان با هم خیلی جاها رفتیم اما شما از باغ پرندگان بیشتر خوشت اومد و برات جالب بود و با کلی خنده و شادی و گاهی تعجب پرنده ها مخصوصا طاووس رو نگاه میکردی.....
دیگه اینکه برات آش دندونی درستیدم اما نشد جشن بگیریم و ان شالله جشن تولد یک سالگی....
عزیزکم با تغییر فصل خانوادگی سرما خوردیم و خدا رو شکر شما سرمای خفیفی خوردی و فقط گلوت یه خورده چرک کرد که با دارو درمان شد.اما اون چند روز لب به غذا نزدی و فقط شیر میخوردی، برای چکاپ 9 ماهگی که بردمت بهداشت گفت خوب وزن نگرفتی و باید خوب تقویتت کنم دوباره یه ماه دیگه ببرمت برای چکاپ،از امروز برنامه فشرده غذا خوردن داری هر چند که بازیگوش شدی و مثل قبل راحت غذاتو نمیخوری اما منم دست از تلاش بر نمیدارم دخترجونم،امیدوارم تلاشم نتیجه بده و وزنت نرمال بشه....
خب دیگه چیز خاصی یادم نمیاد .....
خدا حافط و نگهدارت باشد دختر نازمن....
دعای همیشگی من: خدایا لذت مادر شدن را به همه بچشان .... آمین


9 ماهگی قند عسل 




